کار و اشتغال

استعفای بلاتر و درس‌هایی برای کسب‌وکار

نویسنده: Julian Birkinshaw
مترجم: مریم رضایی
منبع: London Business School
ابتدا، در مورد آن دسته از رهبران کسب‌وکار می‌گوییم که از درستی و امانت برخوردارند؛ رهبرانی که می‌توانند برای سازمان‌های خود درست کار کنند و آن قدر آگاهی اجتماعی دارند تا بدانند موقعیت‌شان چه زمانی غیر قابل دفاع است و کنار بکشند.
سپ بلاتر به وضوح در هر دو مورد شکست خورد؛ اتفاقی که به‌طور مشابه برای دیک فالد (Dick Fuld)، مدیر بانک لمن برادرز؛ فرد گودوین (Fred Goodwin)، مدیر RBS و دنیس کوزلووسکی (Dennis Kozlowski)، مدیر شرکت تیکو رخ داد.

البته مدیران زیادی هم هستند که به درستی کار می‌کنند و در برابر موضوعی می‌ایستند و همین موضوع عامل برکناری آنها می‌شود.
مانند اتفاقی که برای مایکل وودفورد(Michael Woodford)، مدیرعامل شرکت تولیدکننده تجهیزات تصویربرداری الیمپوس افتاد و در پی افشاگری از فساد مدیران قبلی برکنار شد. متاسفانه این مدیران درستکار به اندازه افرادی که خطا کرده‌اند، مورد توجه قرار نمی‌گیرند.
دوم، اگر نتوانیم برای نشان دادن درستی و امانت به مدیران ارشد تکیه کنیم، به سیستم‌های نظارتی قوی نیاز داریم تا آنها را تحت کنترل بگیرند. البته فیفا در موقعیتی منحصربه‌فرد قرار داشت؛ چرا که در هیچ رقابتی شرکت نمی‌کرد و بر محصولی که همه خواهان آن هستند کنترل داشت. در واقع فیفا به هیچ‌کس پاسخگو نبود و به همین دلیل است که بلاتر توانست مدتی طولانی بر کرسی ریاست این سازمان تکیه بزند. اگر بخواهیم مقایسه کنیم، شرکت‌های بزرگ این گونه نیستند و به واسطه محدوده‌ای از مکانیزم‌های رسمی و غیررسمی تحت کنترل هستند:
• کنترل‌های داخلی: مدیران غیراجرایی، کمیته حسابرسی، سیستم‌های مدیریت ریسک
• مقررات خارجی: شامل حسابرس‌ها، تحلیلگران، جلسات ذینفعان، لیست درآمدها
• رقابت خارجی: ذینفعان عمل‌گرا، شرکت‌های رقیب
• شفافیت عمومی: منابع اطلاعاتی، وبلاگ‌ها و مقالات رسانه‌ها
این سیستم‌های کنترل و نظارت موثر به نظر می‌رسند، اما همیشه کافی نیستند که این مساله سوم را مطرح می‌کند؛ چرا با وجود همه این محدودیت‌ها برخی شرکت‌ها همچنان به کلاهبرداری اقدام می‌کنند؟ به نظر من متغیر اصلی این موضوع زمان است. همه ما می‌دانیم قدرت فساد می‌آورد، اما نه به‌صورت فوری.
آن دسته از رهبران کسب‌وکار که از درستی و امانت برخوردار نیستند، در طول سال‌ها به تدریج کنترل اهرم‌های مختلف قدرت را به دست می‌گیرند، معاونان وفاداری در اطراف خود جمع می‌کنند و قدرت مکانیزم‌هایی را که برای کنترل کردن آنها طراحی شده‌اند، کاهش می‌دهند.
بنابراین چه کار متفاوتی می‌توان انجام داد؟ شاید بتوان از دنیای سیاست الهام گرفت. در انتخابات عمومی اخیر بریتانیا، دیوید کامرون، اد میلیبند و دیگر سران حزب کارگر، باید در برنامه زنده تلویزیونی به‌طور مستقیم در معرض پرسش‌های مردم قرار می‌گرفتند و حتی برخی پرسش و پاسخ‌های طنزی که اتفاق می‌افتاد، آنها را به نوعی تحت یک تحقیر تشریفاتی قرار می‌داد. روزنامه‌ها نیز به زندگی شخصی آنها پرداختند. این کارها باعث شد شخصیت رهبران حزب کنترل شود. آیا سپ بلاتر یا مدیران شرکت‌هایی که در بالا به آنها اشاره شد، در معرض چنین پاسخگویی عمومی قرار گرفتند؟
دموکراسی‌های بزرگ با وجود اشتباهاتی که مرتکب می‌شوند، سه مزیت کلیدی در مدل‌های حاکمیتی خود دارند که فیفا باید آنها را مد نظر قرار دهد. یکی اینکه سران احزاب باید در سطحی کاملا شخصی و شفاف پاسخگو باشند.
دوم، تشویق به عمل‌گرایی وجود دارد، به طوری که احزاب جدید تشویق می‌شوند احزاب قدیمی را به چالش بکشند. سوم، محدودیت زمانی وجود دارد، به طوری که دوره هیچ رئیس‌جمهوری بیش از ۱۰ سال طول نمی‌کشد. این اصول در دنیای کسب‌وکار هم کاربرد دارند.
بنگاه‌های حقوقی و حسابداری انتخابات برگزار می‌کنند و محدودیت زمانی ایجاد می‌کنند. حتی برخی سازمان‌ها وجود دارند (مانند شرکت تولیدی آمریکایی WL Gore) که برای گزینش مدیران ارشد خود انتخابات برگزار می‌کنند. اگر نتوانیم تضمین کنیم مدیران ما از سطح بالایی از درستی و امانت برخوردار باشند – به‌خصوص در بلندمدت – باید روش‌های مناسب‌تری برای نظارت بر قدرت آنها بیابیم.

چهار دسته اصلی کسب‌وکارهای کوچک و علت اهمیت آنها

مترجم:سعید بقایی
منبع:hbr
آمریکا به کسب‌وکارهای کوچک علاقه دارد. در یک همه پرسی در سال ۲۰۱۰ که توسط مرکز تحقیقاتی پیو(pew) انجام شد، مشخص شد که مردم به کسب‌وکارهای کوچک نسبت به بقیه موسسه‌ها در کشور، نگاه مثبت‌تری دارند. این گونه‌ کسب‌وکار، حتی از دانشگاه‌ها و شرکت‌های فناوری محور نیز جلوتر هستند. با توجه به گفته جنت یالن در یک سخنرانی، «یافتن فرصتی برای ایجاد یک کسب‌وکار، همواره یکی از مهم‌ترین رویاهای یک آمریکایی بوده است».
دولتمردان، شهرداران و نامزدهای ریاست جمهوری، برای ابراز حمایت خود از کسب‌وکارهای کوچک، همیشه مصمم بوده‌اند، ولی معنی لفظ «کوچک» چیست و چرا مدنظر است؟ این همان قسمتی است که معمولا به ما گفته می‌شود که شروع کار اهمیت دارد و کوچکی آن مهم نیست، چراکه همین کارهای کوچک بسیاری از شغل‌های جدید را ایجاد می‌کنند. این موضوع حقیقت دارد، ولی می‌تواند گمراه‌کننده هم باشد. مانند تفکری غلط که تلاش دارد یک دره سیلیکون(silicon valley)ایجاد کند، که یک فاجعه است.
قطعا یک خشکشویی محلی، قرار نیست که سال بعد افراد بیشتری نسبت به امسال استخدام کند ولی همین کسب‌وکارهای روزمره، آمریکایی‌های زیادی -حدود ۵۷ میلیون نفر- را شاغل کرده است و تفکرات مورد نیاز برای این کارها مشابه تفکرات لازم برای شروع یک فعالیت جدید نیست. اگر قشر متفکر واقعا قصد کمک به کسب‌وکار‌های کوچک را دارند- که این‌گونه بهتر است- باید بدانند که همه آنها شبیه هم نیستند. هر گونه به روش خاصی به اشتغال و حیات اقتصاد آمریکا کمک می‌کند.
در آمریکا حدود ۲۸ میلیون «کسب‌وکار کوچک»، که به شرکت‌های با کمتر از ۵۰۰ شاغل گفته می‌شود، وجود دارد و اینها به چهار دسته مختلف تقسیم می‌شوند.
بسیاری از این کسب‌وکارها در واقع هیچ‌کس را استخدام نمی‌کنند. حدود ۲۳ میلیون در مالکیت یک نفر هستند، اقسام گسترده‌ای، از مشاوران و متخصصان IT تا نقاش‌ها و بنا‌ها را شامل می‌شود. تحقیقات اخیر نشان می‌دهد تک مالکیتی‌ها سود قابل‌توجهی به‌دست می‌آورند و بسیاری از شواهد پیش‌بینی می‌کند که تعداد این‌گونه کسب‌وکارها با توجه به انعطاف جغرافیایی که تکنولوژی ممکن می‌سازد و جمعیت زیادی که می‌خواهند شرکت خود را افتتاح کنند، افزایش می‌یابد. آنها برای صاحبان خود درآمد ایجاد می‌کنند ولی تعریفشان اشتغال‌زایی نیست.
دسته بزرگ بعدی کسب‌وکارهای کوچک، از کسب‌وکارهای روزمره تشکیل شده است. مثلا خشکشویی‌ها، رستوران‌ها، تعمیرگاه‌های ماشین و دست‌فروش‌های محلی که بخشی از زندگی روزمره ما هستند. تعداد این دسته حدود ۴ میلیون است و اینها تعداد قابل توجهی از جامعه کاری را استخدام کرده‌اند. بسیاری از این کسب‌وکارها برای تامین مقاصد مالی یک خانواده تشکیل شده‌اند و توجهی به رشد و گسترش ندارند. این کسب‌وکار‌ها به سرعت ایجاد و نابود می‌شوند و تقش حیاتی در طبقه متوسط آمریکا دارند.
یک دسته مهم ولی کمتر بررسی شده که حدود یک میلیون کسب‌وکار کوچک است که تبلیغات و زنجیره‌های حمایت دولتی را شامل است. این کسب‌و‌کار‌ها روی پیشرفت -به صورت داخلی یا از طریق صادرات- تمرکز دارند و با مدیریت حرفه‌ای‌تری نسبت به کسب‌وکارهای روزمره عمل می‌کنند. یک شبکه قدرتمند از حمایت‌کننده‌های کوچک برای رقابت‌های طولانی‌مدت در گستره نهادهای آمریکایی و برای توجه شرکت‌ها به محصولات در حال بازگشت به آمریکا از کشور‌های دیگر، لازم است. مایکل پورتر و یان ریوکین از دانشکده‌ کسب وکار هاروارد، اشاره کرده‌اند که زنجیره‌های قوی حمایتی، «کاهش هزینه‌های انتقالی، حل سریع مساله و نوآوری ساده» را موجب می‌شود.
دیگر کسب‌وکار‌های کوچک که حدود ۲۰۰ هزار عدد هستند، به عنوان گروه‌ها و شرکت‌های در حال پیشرفت شناخته می‌شوند. این شرکت‌ها هنگامی که صحبت از کارآفرینی می‌شود، بیشتر از آنچه انتظار می‌رود ظاهر می‌شوند.  حامیان که شغل‌های با درآمد زیاد در دو بخش تولیدات کوچک و قسمت‌های خدماتی ایجاد می‌کنند، یک بخش مهم و کمتر بررسی شده این معادله‌اند. موفقیت شرکت‌های بزرگ و استارت آپ‌های عظیم در سایه حمایت‌های عالی انجام شده‌اند.
تک مالکیتی‌ها و روزمره‌ها (کسب‌وکار روزمره)، در نوبه خود راهی حیاتی برای جابه‌جایی اقتصادی فراهم می‌کنند. درحالی‌که کسب‌وکارهای روزمره شغل‌های زیادی ایجاد نمی‌کنند، بخش عظیمی از مردم را استخدام می‌کنند. اینها، رستوران‌ها، مغازه‌ها و فروشگاه‌ها هستند که هویت و ارزش‌های جامعه را شکل می‌دهند. هر یک از کسب‌وکارهای کوچک به دلایل مختلف در نوبه خود اهمیت دارند. کلید اصلی این است که چیزی که به یک گروه کمک می‌کند، لزوما تاثیر مشابهی روی گروهی دیگر ندارد. توجه به کسب‌وکارهای کوچک به خاطر نقشی که آنها در ایجاد یک اقتصاد رقابتی و نوآورانه و تضمین جنب‌وجوش جامعه بازی می‌کنند، لازم است. ولی زمانی که می‌خواهیم برای موفقیت آنها کمک کنیم مهم است که با همه آنها به‌طور مشابه رفتار نشود.